ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
25
معجم البلدان ( فارسى )
هروى از يزيدى نقل آرد كه آن را چاه جدجد گويند . او گويد : همچنين است در « كم » كه « كمكم » گويند و در « رف » كه « رفرف » خوانند . جداد [ ج ] نام جايگاهى است . بو نصر گويد : گمان مىكنم ميان بيابان كوفه و شام باشد . جداد [ ج ددا ] نام درهاى يا رودخانهاى در سرزمين عربستان است و در آنجا باغچهاى مىباشد . آن را با حاى بىنقطه نيز آوردهاند . ريشهء « جداد » با جيم به معنى ميوهء طلح كوچك باشد . طرماح چنين مىسرايد : يجتنى ثامر جدّاده * بين فرادى ترم او توّام « 1 » و در شعر زير به معنى رودخانه يا دره است . و لو يكون على الجدّاد يملكه * لم يسق ذا غلّة من ماءه الجارى جدار [ ج ] ( يكى جدران ) : نام ديهى از يمامه است . « جدار العجوز » را در « حايط العجوز » در باب حاى بىنقطه ياد كردهام . جدار [ ج ] نيز نام بخشى در بغداد است كه نام از بنى جدار گرفته است و ايشان تيرهاى از خزرج از انصار هستند . بو بكر احمد پسر سيدى پسر حسن « 2 » پسر بحر جدارى بغدادى بدينجا نسبت دارد . بو بكر او را در تاريخ بغداد ياد كرده گويد : ابن زرقويه از وى روايت دارد [ 38 ] . جدال [ ج ] نام ديهى بزرگ آباد بر تپهاى بلند است . در آنجا كاروانسرائى زيبا و آباد مىباشد . مردمش نصارا هستند . ميان آن و موصل دو مرحله راه است و در كنار راه كاروانها واقع شده . من آن را چند بار ديدهام . نامش در شعر كهن نيز آمده است زيرا كه مردى از بنى حيى پسر نمر پسر قاسط كه او را « دثار » مىخواند در نكوهش مردى از بنو زبيد كه نامش خالد بود چنين سروده است : ايا جبلى سنجار هلا دققتما * بركنيكما انف الزّبيدىّ اجمعا لعمرك ما جاءت زبيد لهجرة * و لكنّها جاءت ارامل جوّعا و تبكى على ارض الحجاز و قدرأت * جرائب خمسا من جدال فاربعا « 3 » جدان [ ج د د ] ( به وزن تثنيه ) : نام جايگاهى است كه در شعر زيرين اعشى ديده مىشود : فاحتلّت الغمر فالجدّين فالفرعا « 4 » جداوه [ ج د د و ] ( با تشديد دال ) : نام ديهى از برقه در مغرب است كه آن را « جداوهء حيان » مىنامند . از آنجا تا درهء مخيل هشت فرسنگ باشد . جداه : نام جايگاهى در سرزمين غطفان است . شاعر چنين مىسرايد : يديت على ابن حسحاس بن وهب * باسفل ذى الجداة يد الكريم قصرت له من الدّهماء لمّا * شهدت و غاب عن دار الحميم اخبّره بانّ الجرح يشوى * و انّك فوق عجلزة جموم و لو انّى اشاء لكنت منه * مكان الفرقدين من النّجوم ذكرت تعلّة الفتيان يوما * و الحاق الملامة بالمليم « 5 » جدائر [ ج ء ] شايد جمع جديره باشد كه شكاف ميان سنگها است . « ذو الجداير » نام درهاى در سرزمين ضباب است . از آنجا تا « حمى ضريه » سه ميل راه به سمت جنوب مىباشد و اين شعر دربارهء آن سروده شده است : عدمناك من شعب و جبّب بطنه * و اسلاعه صوب الغمام البواكر
--> ( 1 ) . ثامر ميوهء طلح آن را دانه دانه يا جفت جفت مىچيند . ( 2 ) . ش . ش : 247 . ( 3 ) . اى دو كوه سنجار ! چرا با دو زانوى خودتان بينى زبيديان را نمىماليد ؟ به جان شما زبيد براى مهاجرت به اينجا نيامدهاند بلكه از گرسنگى بيوگانشان به اينجا آمدهاند . آنان در سرزمين حجاز براى چهار پنج جريب زمين « جدال » مىگريستند . ( 4 ) . پس « غمر » و « جدين » و « فرعا » را فرا گرفت . چ ع 3 : 878 : 18 . ( 5 ) . با ابن حسحاس پسر وهب در پائين « ذى جداة » همكارى كردم و در سختگيريهائى كه از او ديدم كوتاه آمدم كه دوستى از خانهء ايشان دور مانده بود . . . به او خبر مىدهم كه زخم بهبود مىيابد و . . . من اگر مىخواستم با او باشم همانند ستارهء قدين ميان ستارهها بودم . روزى به ياد بيمارى جوانان افتادم و ناشايست را ملامت نمودم .